دخترك !
گُلكِ پرپر شده در كنج خيابان گدايي !
ستارة نور زِ كف داده به آسمان بي نوايي !
دانَم كه خستهاي ؛ دم به زيستن فرو بسته اي ؛
دانم به ريسمانِ فريادهاي خاموش جَستهاي !
صداي دلنشينْ حتي ، به جور تمناي بي منتها زِ دست دادهاي !
من ، ليك هنوز گلويش تازه است ؛
من ليك هنوز
اميد به يأس نداده است ؛
من هنوز ،
تو را فرياد سر نداده است
و سهم اندكت را زِ زندگي نخواسته است .
پس تمام توان خويش را فرا ميخوانم تا دخترك بي نوايي را به ياري خيزم
كه همهْ رؤياي پاك دخترانة خويش به زندان اسير ميبيند :
اي همه آناني كه شب هنگام ،
آسوده و آرام ،
سر بر بالين آسايش خود مي نهيد
و در خوابي خوب فرو مي غلطيد
تا كودكِ تواني براي سرخوشيهاي فرداتان بيافرينيد !
آيا زِ ياد برده ايد ناتواناني كه چشم در راه گامهاي توانمند شمايند ؟!
آيا بر باد نهاده ايد يادمانِ گوشه نشينان بي گناهي كه در آرزوي دستان سخاوتمند شمايند ؟!
مگر جز اين مي پنداريد كه آنان نيز چون مايند :
انسانند و لبريز آمال پرنهال انساني ؟! ...
بياييد همه با هم آرزو كنيم
رسد آن روزي كه هيچ كودكي را در دل ،
حسرت بازيهاي كودكانه اش نماند
ازوبلاگ زيباي خاکسترینه
اسمش آرزو ست ولي هيچ آرزويي نداره! دردهاي ناخواسته براش فرصت نذاشتن تا به مرحله ي آرزو داشتن برسه.
نه فرصت دوست داشتن و نه فرصت درس خواندن، نه فرصت نوشتن ، نه يه خنده ي كوچيك و نه بازي با دوستانش
و نه دويدن در لابلاي گندمزارهاي پدر .
آرزو،بي گناه،قرباني بيسوادي پدر و مادرش شده . ميتونست وضع بهتري داشته باشه . اما وقتي كسي توجهي
به وضعش نكنه نميشه انتظار بيشتري داشت .
دستمايه اش از زندگي ،درد مزمنيه كه كه بي هيچ سئوالي به تاراجش برده و زندگيشو فنا كرده!
من به آرزو با ترحم نگاه نميكنم . اومدم تا بهش بگم فقط حواسم بهت هست . مي دونم وجود داري .
فقط همين !
و ديگه ازش نمي پرسم كه چه آرزوئي داري . ازش ميپرسم :« ما داريم از زندگي تو و دوستات يه فيلم
ميسازيم . دلت ميخواد توي فيلم بازي كني؟»
شايد براش يه آرزو بوجود بياد ولي بازم چيزي نميگه!
آرزو بايد شاد باشه .آرزو بايد آرزو داشته باشه . بايد اميد داشته باشه .
آرزو بيا با هم آرزو كنيم كه اين درد مزمن ريشه كن بشه . آرزو... تو آرزو كن ...خوب ما كه هنوز نمرديم؟!
تو فقط آرزو كن .ببين چطور برات معجزه ميكنيم! تو فقط آرزو كن . يه چيزي بگو ..ازلاي اون پرده ي اشك
و از اعماق اونهمه غصه هايي كه حالا ديگه همه ي وجودتو تسخير كرده اند . شيطنت كودكانه اي بروز بده
. بذار صداي خنده هات توي بخش بپيچه . بخند..بخند..جريمه اش با من!
شجاع باش آرزو . تو بايد بيماري را از پا در بياري نه اين بيماري تو را . تو پيروز ميداني من تشويقت
ميكنم. تو بايدحالت خوب بشه و با هم بريم توي گندمزارها بدويم . بايد همه ي مزارع ذرت را دوره كنيم .
تو بايد طعم خوشبختي را زير پوستت احساس كني . تو تنها نيستي!بايد به مدرسه برگردي . بچه هاي مدرسه قول ميدن ديگه مسخره ات نكنن.
ديگه هيچكس ازت نميپرسه كه چرا اينقدر انگشتات سياهن ! اينهمه آهن كه در وجودت رسوب كرده بايد آهنينت كنه...بچه ها ديگه بهت نميخندن
بچه ها دوستت دارن!و با تو بودن به زندگيشون معنا ميده .
آخه زندگي ما چه معنائي داره جز نشاندن لبخندي روي لبهاي خسته و دردناك و غمگين تو .
تا وقتي تو درد داري ...ما چطور ميتونيم خود خواهانه تنها به فكر خوشبختي خودم باشيم . به فكر شاد
نگه داشتن خودمون و بي دردي و لاقيدي خودمون باشيم!
وقتي تو هنوز رنج ميكشي و اونقدر زندگيت سخته كه بر عكس ما
حتي يه آرزو هم نداري چطور مي تونيم نفس بكشيم و خجالت نكشيم:
اگر دست پير فرتوتي را گرفتي و زندگي اش را گرمي بخشيدي
اگر روزي بچه يتيمي را گريان يافتي و به سويش شتافتي
تا اشك از گلبرگ گونه اش بزدائي
اگر ساعتي توقف كردي تا كاروان زندگي ديگري سرعت بگيرد
اگر دقيقه اي به خاطر از پا افتاده اي زانو به زمين نهادي و او را تكيه گاه گشتي
و اگر لحظه اي غمگين شدي به خاطر از دست رفتن شادي ديگري
آنگاه لبخند بزن
كه تو يك انسان واقعي هستي
آنگاه زندگي كن
كه شادي تو يك شادي حقيقي است
حضرت علي ( ع )
مادر آرزو با لهجه ي غليظي حرف ميزنه و من كه پس از اينهمه مدت زندگي در اينجا هنوز با اين لهجه ي
شيرين مشكل دارم از لابلاي حرفهاش ميفهمم كه ميگه:
خودم تنهائي آرزو را بغل كردم و به يه آبادي ديگه بردم . برف تا زانوهام رسيده بود .
من نمي دونستم دخترم چرا اينقدر حالش بده؟ آبادي ما دكتر نداشت!
من و پدرش بيسواديم!!!
تازه وقتي دخترمون نه سالش شد فهميديم كه بيماريش جوريه كه بايد بهش خون تزريق بشه!
دكتر برامون خوب توضيح نداد كه بايد چيكار كنيم و من فقط سالي يكبار براي آرزو خون ميزدم.
تازه داروهاشو دور انداختم آخه حالش خوب بود و من فكر ميكردم فقط وقتي حالش بد ميشه بايد بهش دوا بدم!!!
مادر آرزو بي سواده و بي تقصير . و حالا كه آرزو ديگه آرزوهاشو به خاك سپرده و خودش با قلبي پر از درد و
طحال و كبد و كليه اي از كار افتاده در 14 سالگي در انتظار مرگ هست فهميده كه بايد
براي دخترش ماهي دوبار خون بزنه . و هر شب بهش دسفرال تزريق كنه .
مادر آرزو جلوي چشمام گريه ميكنه . ميگه به خدا دلم ميخواد بميرم ولي نبينم كه اينهمه سوزن توي بدن
دخترم فرو بره و اينقدر درد ميشكه . !
فكر ميكنم اگه مادر آرزو هم بميره ديگه آرزو كي را داره كه توي اون برف و كولاك تنهائي بغلش كنه و
ببرش به يه روستاي ديگه براي درمان.
اگه مادر آرزو بميره ،همين يه ذره دلخوشي باقيمونده ي دخترك هم فنا ميشه.
مادر آرزو با همه ي بيسواديش يه فرشته است فرشته اي كه از همه ي فرشته ها درد بيشتري كشيده!
آرزو به احتمال زياد سوژه ي بي اميد فيلم مستند ما ميشه.فيلمي كه قهرمانش بهاره ي عزيزمه!(آخ بهاره چقدر دلم برات تنگ شده!)
آرزو وآرزوهاي نا اميد ديگه بايد زندگي كردن را از بهاره ،ميثم و دكتر مهدي ص ياد بگيرند كه هر
كدومشون (بزنم به تخته ) يه الگو هستند و زندگي بسيار زيبا،موفق و مفيدي دارند و اين بيماري براشون
چيزي جز يه سرما خوردگي مزمن چيزي نبوده و چنان باهاش كنار اومدن كه خوشبختانه از صد تا آدم سالم هم
موفق تر و بانشاطتر و سالمترند .
كارگردان فيلم آقاي سعيد دريادل (كارگردان يخ در بهشت) هست و دستيارش دوست خوب و هنرمندم محدثه دريكوندي
محدثه از وقتي براش قضيه ي تالاسمي را تعريف كردم خيلي بيقراري ميكنه . همش دلش ميخواد زودتر يه كاري بكنه .
من و محدثه توي اين چند روز كلي دوندگي كرديم و از ادارات و بيمارستانها و دانشگاه علوم پزشكي كلي
امضاء گرفتيم تا مجوز ورود و فيلمبرداري و مطالعه ي پرونده ي بيماران تالاسمي را بگيريم . از همكاري همگي ممنونم.مخصوصاً آقاي
مهندس شرفي معاون محترم بيمارستان شهيد مدني!
مسئول امور بيماريهاي خاص استان با قيافه ي حق به جانبي ميگه:« به نظرم تالاسمي يه موضوع مشخص هست و
هيچ كاري نميشه براي اين بيماران كرد . به نظرم بهتره بريد در مورد پيوند كليه فيلم مستند بسازي .
تالاسمي را ولش كنيد!!!»
اين ديگه از اون حرفهاست. علم خيلي پيشرفت كرده و ما ميتونيم خودمون براي اين بيماري با هم تلاش كنيم .
اگه سير تحقيقات در اين زمينه كند هست دليلش اينه كه در كشورهاي علم خيز اروپائي و آمريكا اين
بيماري تقريباً ريشه كن شده و حداقل به مردم آموزش داده اند كه ديگر قرباني جديدي نداشته باشند .
اين بيماري براي كشورهاي ديگه شايد مثل فلج اطفال براي ما باشه .
خوب وقتي اين بيماري براي اونها ريشه كن شده و ديگه معضل بزرگي به شمار نمياد دليلي نداره براش
انرژي بذارن و بودجه صرف كنن .
اين مشكل ما جهان سومي هاست كه هنوز كه هنوزه داريم نوزادان تالاسمي به دنيا مياريم .
و ما بايد براي اين مشكل خودمون اقدام كنيم و
چرا ما نبايد امكان تحقيقات در اين زمينه داشته باشيم ؟چرا بايد منتظر باشيم تا ديگران درد ما را
دوا كنند ؟!
وقتي اينهمه نيروي محقق و جوان داريم كه خيلي هم انگيزه و استعداد و توانائي دارند
چرا نبايد بهشون بها بديم .چرا نبايد از اين پتانسيلها استفاده كنيم . چرا اينقدر بي برنامه ايم؟!
و چرا اينقدر در دايره ي پوچ و محدود خودمان سرگردانيم .
من معتقدم كه تالاسمي روشهاي درماني زيادي داره و معتقد هستم كه ما ،خود ما بايد اين بيماري را
علاج كنيم كه اين كار از هر نوع قصه پردازي و فيلم سازي در اين زمينه با اهميتتره تره . مگه هدف ما
از زندگي چيه؟ همينكه خودمون به اوج برسيم و بعد همه ي اون اوج را رها كنيم و چرخه ي زندگيمونو به
پايان برسه؟
لطفاً براي من ننويسيد كه چقدر مهربونم و چقدر دلتون براي آرزو سوخته . دلم نميخواد بيشتر از اين از
هدفمون دور بمونيم . تالاسميها نيازي به ترحم ندارند . متاسفانه ما براي هر موضوعي بجاي اينكه حركتي
از خودمون نشون بديم فقط مرثيه ميسرائيم و بيخودي دل ميسوزونيم و همين باعث شده كه الان وضع مملكتمون
اينه!و چقدر شعار بر و بچه هاي خوب و با صفاي تالاسمي قشنگ و با مسماست:
تالاسمي
توجه :آري
ترحم : خير
رئيس پژوهشكده ي رويان كه آب پاكي ريخت روي دستم و گفت كه ما در ايران هيچ نوع آزمايشي در زمينه ي ژن درماني كه به نظرم يكي از بهترين و كم ضررترين راه درمان اين بيماري هست نداريم .
رايزنيهام را با دوستان پژوهشگرم در دانشگاه تربيت مدرس دوباره شروع كردم با چند نفر از اساتيد
هماتولوژي سابقم هم درارتباطم ميتونم اينبار قول بدم كه روند فعاليتهاي پژوهشيمون توسعه پيدا ميكنه.
آقاي دكترايمان توسلي هم يه تحقيق جديد اجتماعي با عنوان تالاسمي شروع كرده كه اميدوارم من و بهاره بتونيم همكاري موثري باهاشون داشته باشيم .
البته با توجه به توانائيهايي كه از ايشون سراغ دارم و موفقيتهاشون در كنگره هاي پژوهشي داخلي و
خارجي انتظار دارم كه كم كم بطور جدي در اين زمينه از لحاظ بررسي روشهاي درماني كار كنند .
در اين صورت من قول همكاري صد در صد بهشون ميدم.
فردا با دكتر توفيقي رييس دانشگاه علوم پزشكي جلسه داريم . دعا كنيد ختم به خير بشه.